أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

155

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

فضايح و رسوائيها باشد و اى كاشكى كه اين حالت مرا مرگى بودى قطع كنندهء كار من ، و اى كاشكى كه آن مرگ كه ما را در دنيا بود مرگى بودى حكم كننده به آنكه بعد از وى حياتى نخواهد بود ، و اى كاشكى بمردمى تا برستمى . آنگه بر سبيل تحسّر و تلهّف گويد : مال من از من غنا نكرد و بفرياد من نرسيد ؛ ملك و قوّت من از دست من بشد و هلاك گرديد و با من نماند و مرا هيچ حجّتى بنماند ؛ عند آن حال خداى تعالى خازنان دوزخ را فرمايد كه : بگيريد ويرا پس بند برو نهيد . در خبرست كه چون خداى تعالى گويد : بگيريد او را ؛ بر سر يك شخص صد هزار فريشته از زبانيه گرد آيند و درو آويزند ؛ وى در دست ايشان پاره پاره شود چنان كه ازو در دست ايشان جز جزوى « 1 » نماند آنگه خداى تعالى ويرا باز آفريند او را بگيرند و بند بر دست و پاى او نهند و غلّ بر گردن وى نهند پس آنگه ايشان را خطاب كند كه او را با دوزخ بريد و به آتش بسوزيد « 2 » پس او را در زنجيرى كشيد « 3 » زنجير هفتاد گز ؛ ابن عبّاس گفت : اين بگز فريشتگان باشد بدبر « 4 » وى در آرند و از بينى پرّهء « 5 » وى بيرون آرند و بهرى بدهن وى در برند و از دبر وى بيرون آرند .

--> ( 1 ) - كذا در نسخهء قديم و در بعضى نسخ مانند بعضى نسخ خطى ابو الفتوح ( ره ) : « جزجربو » و در بعضى ديگر : « خرطوم » و در نسخهء چاپى ابو الفتوح ( ج 5 ؛ ص 390 ؛ س 11 ) : « جزچرنو » . ( 2 ) - يعنى بسوزانيد ؛ زيرا سوختن هم بمعنى لازم و هم بمعنى متعدّى به كار رفته است و در اينجا بمعنى متعدّى است . ( 3 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « سلك » لازم و متعدّى است ، مصدر لازم [ سلوك ] و مصدر متعدّى [ سلك ] است » . ( 4 ) - در نسخ اين تفسير و ابو الفتوح ( ره ) اعمّ از خطّى و چاپى : « زير » و گمان ميكنم تصحيف « دبر » باشد ؛ در منتهى الارب گفته : « دبر بالضمّ و بضمتين سپس پشت ؛ خلاف قبل ، و سپس و آخر هر چيز ( تا آنكه گفته ) آخر ماه و كون و پشت و گوشهء خانه » سيوطى در « الدرّ المنثور » در ذيل همين آيه « خذوه فغلّوه » ( ج 6 ؛ ص 262 ) گفته : « و أخرج ابن أبى - حاتم و البيهقىّ فى البعث و النشور عن ابن عباس فى قوله « فاسلكوه » قال : تسلك فى دبره حتى تخرج من منخريه حتى لا يقوم على رجليه . و أخرج ابن المنذر و ابن أبى حاتم عن ابن جريج فى قوله فاسلكوه ؛ قال قال ابن عباس : السلسلة تدخل فى استه ثمّ تخرج من فيه ثمّ ينظمون فيها كما ينظم الجراد فى العد ثمّ يشوى . و أخرج ابن ابى المنذر من طريق ابن جريح عن مجاهد قال : بلغنى أنّ السلسلة تدخل من مقعده حتى تخرج من فيه ثمّ يوثق بها بعد أو من فيه حتى تخرج من مقعدته » و محتمل است كلمهء « زير » كنايه از « دبر » باشد و موارد بسيار ديگر نيز مؤيّد اين احتمال است . ( 5 ) - در بعضى نسخ « بينى درّهء وى » ؛ در برهان ضمن ذكر معانى « پرّه » ( بفتح اوّل و ثانى مشدّد ) گفته : « دامن و طرف و كنارهء هر چيز را گويند همچو پرّهء بيابان و پرّهء بينى و پرّهء كوه » .